تبلیغات
 تورامن چشم درراهمــ ــــ ـــ ــ ـ - مطالب حنانه
لینک های وب

ماه رمضان


با روی سیاه آمدم میبخشی؟
با ناله و آه آمدم میبخشی؟
گفتی رمضان است تو را میبخشم
من اول ماه آمدم میبخشی ؟
دلنوشت:شاید این رمضان فرصت آخر باشدشاید آخرین جوشن کبیر...آخرین الهی العفو...آخرین شب های قدر...آخرین سحر...


تاریخ : چهارشنبه 11 تیر 1393 | 09:24 ب.ظ | نویسنده : حنانه | نظرات

با مشت بزنشون!!!!!!

بسم الله...

سلام به همه ی دوستای خوفم!!!! 

 خب رفقا امروز می خوام یه خاطره ی دیگه از مشهد براتون بنویسم....

 قضیه از این قراربود که ما با چن تا از دوستان تصمیم گرفتیم که وارد دریایی خروشان و طوفان زده به نام دریای زائرهای امام رضا(ع) بشیم!!!!

 زائرهایی که جلوی حرم آقا امام رضا(ع) _البته بعضیاشون_ ازخود بی خود می شن و متاسفانه سعی می کنن بازورمشت و لگد  زیارت کنن....

 البته من شنیدم قسمت آقایون به وحشتناکی قسمت خانوما نیس....یعنی آقایون دراین مورد بسیار بسیار نادر از خودشون نظم نشون می دن!!!!

 خب بگذریم...داشتم می گفتم...

 ما روسری هامون رو سفت کردیم...(عین دسته ی گل) 

 چادر هامون رو بستیم دور گردنمون...(البته من نبستم چون مال من چادر ملی بود!!!!!!)(عین یه پروانه ی آماده ی پرواز)

دست در دست هم دادیم...(عین چن تا فرشته ی خوب)  

 دستامونا بالا گرفتیم...

 و با عزم جزم شده وارد اون دریا شدیم!!!!!

 که یهو....

 یه نفر از پشت منو هل داد به طرف خانومی که جلوی من بود وداشت برمی گشت...

 من نتونستم خودمو جمع کنم و محکم به اون خانومه اصابت کردم...

 اونم فک کرد من دارم هل می دم که برم جلو...

 بهم گفت:خانوم چرا هل می دی مگه نمی بینی داریم برمی گردیم؟!!!!!

 منم گفتم:ببخشید خانوم من معذرت می خوام ولی من هل ندادم از پشت دارن هلم می دن!!!!

 خانومه گفت:خب نذار هلت بدن با مشت بزنشون!!!!!  

 منم در اوج تعجب با صدای بلند و رسا بهش گفتم:خانوم یعنی چی؟شما انتظار دارین من زائرهای امام رضا (ع)رو بزنم!!!!اونم بامشت...یعنی وااااقعا می خواین بزنمشون!!!!فک می کنین امام رضا راضی باشه؟!!!!

 خانومه خیلی خجالت کشید....

 خدا از سر تقصیرات هممون بگذره!!!    

 خب دوستان فک کنم منظورم رو متوجه شده باشین...

 وقتی می ریم مهمونی نباید مهمون های صاحب خونه رو اذیت کنیم...فقط به خاطر اینکه یکم به صاحب خونه نزدیکتربشیم....والا صاحب خونه راضی نیست... 

 اگه بخواین حتما دستتون به ضریح امام برسه بهتره هل ندین که امام رضا(ع)خودش دستتونا بگیره وکمکتون کنه که دستتون برسه وگرنه بازور و مشت ولگدواینجور چیزا نمی شه امام رضا رو راضی کرد...  

 ازما گفتن بود!!!



تاریخ : سه شنبه 3 تیر 1393 | 01:17 ب.ظ | نویسنده : حنانه | نظرات

سیریش

بسم الله...
سلام دوستان امروز می خوام یکی دیگه از خاطرات مشهدمون رو براتون بنویسم!
بی مقدمه می رم سر اصل مطلب...
ما رو یه روز بردن بازار بزرگ مرکزی...
اونجا داشتیم دنبال یه انگشتر می گشتیم برای داداش یکی از بچه ها...
من و فرزانه و چن تا از رفقا وارد یه مغازه شدیم که از این جور چیزا می فروخت...ولی ای کاش وارد نمی شدیم!!!!
آقا چشمتون روز بد نبینه!!!!!!
همین که شروع کردیم به نگاه کردن به وسایل که ببینیم خوشمون میاد یا نه یکهو  فک فروشنده شروع کرد به جنبیدن...
حالا نجنب کی بجنب!!!!!  
وززززززززززززوزوز وز وز وز وز هی حرف زد هی حرف زد.....


آقاهه:   سلام خوش اومدین بفرمایین...ما انگشتر و گردنبد و انواع بدلیجات رو داریم.... بعلاوه ی اسباب بازی و عطر... بفرمایین...
ما:         آقا انگشتر مردونه چی دارین؟
آقاهه:   اینا هستن تازه ما انگشتر زنونه هم داریم.......دستبندم داریم......عطرم داریم....عطرای اعلا....
ما:         ما انگشتر می خوایم فقط!
آقاهه:   می دونم ولی ما عروسک هم داریم.... گیره ی روسری هم داریم....کلیپس سرهم داریم....تل هم داریم....
ما:         آقا ما فقطـــــ..........
آقاهه:   می دونم ....ولی ما خیلی چیزا داریم.... بفرمایین این نمونه از عطر رو بو بفرمایین... می بینین اعلای درجه یکه....
ما:         آقاما.......
آقاهه:  اینم داریم...ازاوناهم داریم....فلانم داریم...بهمانم داریم.... هرچی بخواین داریم...
ما(ته دلمون):    آقا ما فقط انگشتر می خوایم به خدا!!!!!


مگه بشه از دست این فروشنده خلاص شد!!!!!!!
آخرش من یه عطر ارزون خریدم و دررفتیم و دیگه دوروبر اون مغازه نپلکیدیم!!!!!


تاریخ : یکشنبه 1 تیر 1393 | 03:26 ب.ظ | نویسنده : حنانه | نظرات

☺میس دی☺☻میس نایت☻

بسم الله...
خب همونطور که قول داده بودم قرار شد خاطراتمون از مسافرت رو براتون بنویسم...من سعی می کنم خاطراتمونو خیلی کوتاه بنویسم که چشاتون اذیت نشه!!!!!
البته ما خاطرات زیای داریم که خیلی هم جالبن پس کم کمک همشونا می ذاریم تا بخونین و فیض ببرین...یکی از همین خاطرات جالب مربوط می شه به قضیه ی میس دی و میس نایت!لابد می پرسین چه قضیه ای...خب براتون می گم...جونم براتون بگه که...
یه روز صبح که  من و فرزانه جلوی آینه داشتیم آماده می شدیم بریم حرم...
فرزانه:واااای حنانه ببین من سرتا پا سیاه پوشیدم...Arabic Veil
حنانه: عهههه چه جالب!
فرزانه:توهم که سرتاپا سفید پوشیدی!.
حنانه:عههههههه چه جالب!!!!
فرزانه:دقت کردی بعضیا نام کاربری شون رو می ذارنmiss night یا مثلاmiss day؟
حنانه:آره خیلی اسمای قشنگ و رومانتیکی هستن!
فرزانه:آره خب منم الان شدم همون میس نایته توهم شدی میس دیه !
حنانه:عههههه چه جالب!


بعله و اینطوری شد که من شدم MISS DAY و فرزانه شد MISS NIGHT ...
البته نکته اینجاس که هر میس نایتی به سفیدی مانتوی تابستونیش و هر میس دیی به سیاهی چادرایرونیش احتیاج داره! که این موضوع یک امر کاملا واضح و مبرهنیه!!!!!
پ.ن: این موضوع رو فرزانه کشف کرد ومن فقط نقش گوینده ی این جمله رو ایفا میکردم:عهههه چه جالب!!!


تاریخ : شنبه 31 خرداد 1393 | 03:07 ب.ظ | نویسنده : حنانه | نظرات

اطلاع ثانوی

بسم الله...
سلام به همه ی دوستای گلم...
این پست همون اطلاع ثانویه که قراربود بدیم که شما متوجه پایان یافتن تعطیلات وبلاگی مون بشین...
بنده طبق فتوای برخی از دوستان(فرزانه)ملزم به پست گذاری شدم...
به طوری که گفته شده درصورت عدم پست گذاری بنده ملرم به پرداخت قرامت و کفاره می شم ...
وحتی ممکنه حدم بزنن !!!!! یعنی شما فقط عمق فاجعه رو با ستون فقراتتون لمس کنین!!!!!!!!
فقط مشکل اینجاس که من به اندازه ی کافی از فرزانه نمی ترسم!!!!!!!
درنتیجه ممکنه یه سری مشکلات پیش بیاد!
پس پیش پیش ازهمتون عذرخواهی به عمل میارم!
ولی خب ان شاالله به راه راست منحرف بشم و عین یه وبلاگ نویس خوب پست بذارم!

خب حالا گذشته از این حرفا من و فرزانه باهم دیگه رفتیم مشهدو حسابی هم بهمون خوش گذشت!!! سوغاتی هم اووووووووه تا دلتون بخواد...اینم لیست سوغاتی هامون:
1.پست های بروز تر
2.دعا برای همتون
3.نمازبرای همه ی ملتمسین دعا
4.همینا بستونه!
5.مگه نگفتم همینا بستونه!
6.وااااا مردم چه توقعاتی دارن به خدا!!!! ایششششششش

خب پس منتظر پست بعدی حنانه جونتون باشین چون ان شاالله قراره درمورد مسافرتمون بنویسم!

تاریخ : شنبه 31 خرداد 1393 | 11:55 ق.ظ | نویسنده : حنانه | نظرات

درد دل باکربلا

شماهم درد دل کنید...روی تصویر زیر کلیک کنید...






تاریخ : سه شنبه 13 اسفند 1392 | 08:29 ب.ظ | نویسنده : حنانه | نظرات

...

بسم الله...
سلام...
این مطلب اسمش ... اس!
... در عین ظاهر ساده ای که به خودش گرفته معانی بی شماری توی خودش جاداده!
هرکسی از ... برداشت های متفاوتی داره!
هرکی یه فکری می کنه:

:«... یعنی جای خالی به جای حرفای بوق!»

           :«... یعنی جای خالی برای حرفایی که پر از ... هستند!»

  :«...یعنی اینکه بذار حرفم رو بزنم!!»

        :«... نشانه ی تعلیق برای نشان دادن ناتمام ماندن یا حذف پاره ای از سخن به کار می رود!»

        :«... شبیه سه تا دونه ی اشکه!»

   :«...یعنی  یه لحضه...!!!»

      :«...یعنی روت رو برم بشرررررر!»

        :«... یعنی فکر نمی کنی که بسه!»

       :«... یعنی وغیره!!!!!»


 همونطور که گفته شد... معانی بی شماری داره!
می دونین چیه!راستش رو بخواین ... حرف دل همه اس!
حرفایی که همچنان ادامه داره و شاید نشه گفتشون!
حرفایی که چه خوب باشن و چه بد بازم از ته ته ته دلمون بیرون اومدن!
حالا نکته ی مهم این جاست که...ی هرکس با بقیه فرق می کنه!
...هرکسی معنی خاصی داره!
...هرکسی مال خودشه!
 حتی اگه منظور دیگران هم از ... یه چیزی شبیه به مال تو بود بازم ...تو تفاوت های زیادی با اون ... ها داره!
بذار واضح تر برات بگم:
... فقط همون چیزی نیست که توی نوشته هامون استفاده می کنیم!
... دقیقا اون چیزیه که نمی تونیم به کسی بگیم!چون که توی واژه ها جانمی گیره!
...دقیقا اون چیزیه که نمی شه توی حصار کلمات محاصره اش کرد!
واسه همینه که بهش می گیم... چون هیچ واژه ی معادل واسش نداریم!
...ی تو چیه؟
...می تونه جای خالی سه حرف باشه مثل "ع ش ق"
...می تونه سه تا نقطه باشه که توی یه کلمه قرار گرفتن مثل حسین!
... می تونه جای ... باشه! جای...


تاریخ : سه شنبه 13 اسفند 1392 | 04:15 ب.ظ | نویسنده : حنانه | نظرات

وقتی پیاز بهترین میوه دنیا می شود...

 بسم الله...
وقتی که بغض داری و اشک نداری.... پیاز بهترین میوه  دنیا می شود...
وقتی که اشک داری و تنهایی نداری.... پیاز بهترین میوه دنیا می شود....
وقتی که تنهایی داری و بغض نداری.....پیاز بهترین میوه دنیا می شود....






تاریخ : یکشنبه 4 اسفند 1392 | 07:14 ب.ظ | نویسنده : حنانه | نظرات

میم مثل مطلب!

بسم الله...

این بار می خوام در مورد یکی از حروف الفبا به اسم "میم" صحبت کنم...
میم خیلی واژه ها رو توی خودش جاداده.... خیلی هاش رو...
واژه هایی که بعضی هاشون دوستمونن و بعضی هاشون دشمنمون....
مثلا...
میم مثل مداد...
میم مثل معلم...
میم مثل مردم...
میم مثل مادر...
میم مثل میهن...
میم مثل مرام...
میم مثل محبت...
میم مثل مغرور....
میم مثل مصیبت...
میم مثل معصیت...
میم مثل مش قربون....
میم مثل مشهد...
میم مثل مخ...
میم مثل موش...
میم مثل مگس...
میم مثل مگس کش...!!!!
حالا بین همه ی میم ها سه تا میم هست که خیلی باهاشون سروکار داریم ولی اغلب فراموششون می کنیم... دلم می خواد از اینجا به بعدش رو با تمام وجودت بخونی و درک کنی...
میم مثل مرگ...
میم مثل من....
میم مثل ما....
حالا هرکدومش رو از آخر به اول توضیح می دم براتون...
میم مثل ما:
ما یک واژه ی دوحرفیه که خیلی کم ازش سراغ می گیریم... ولی یکی از مهم ترین دوستای ماست...دوستیه که پشت سرش چندتا دوست دیگه روهم میاره...مثل محبت... متحدبودن...مرام... مروت... مدارا... وهزاران هزار واژه ی قشنگ و دوست داشتنی...
میم مثل من:
من! یه واژه که خیلی ازش استفاده می کنیم درحالی که نمی شناسیمش! نمی دونم تاحالا از خودت پرسیدی که "من کی ام؟ چی ام؟ کجام؟از کجا اومدم؟چرااومدم؟چطوری اومدم؟" همه ی این سوالات در وهله ی اول خیلی راحت به نظر می رسن ولی وقتی به تهش رجوع می کنیم می بینیم که خیلی هم پیچیده اند!بعضی وقتا لازمه به من فکر کنیم... منی که خیلی از ش غافلیم و در نتیجه اغلب اوقات تبدیل می شه به یک دشمن سرسخت... دشمنی که اغلب واژه های پستی مثل خود بزرگ بینی .... خود پسندی.... خود خواهی... خود محوری.... خود فروشی و.... رو باخودش به همراه میاره .... به قول معروف این خود خیلی بی خوده...! ولی دوتا خود داریم که شمشیرما علیه من و خود هستن.... اونم :خودشناسی و خود سازی ه که ان شاالله توفیقش به ماهم برسه!
میم مثل مرگ:
وقتی می گم مرگ اول از همه این واژه ها به ذهنم می رسه:
عزرائیل ... نکیرو منکر... قبر... تلقین... کفن... خاک.... سنگ قبر....
ولی وقتی دقت می کنیم می بینیم که این ها همش ظاهر قضیه اس... وقتی که مردیم اول از همه این واژه به ذهنمون میاد:
ای کاش....
هرکی واسه خودش یه ای کاش هایی خواهد داشت....
ای کاش هایی که خودش می دونه و خداش....
ای کاش هایی که ای کاش بهشون از همین الان فکر کنیم و عمل کنیم...ای کاش....

میم مثل مخاطب: مخاطب این مطلب اول از همه خودم هستم ... چون "میم" ها خیلی ذهنم رو مشغول می کنن.... همشون... نمی دونم چرا!
میم مثل مطلب:این مطلب بدون نظر نمونه هااااااااا تازگیا همشون رو خودمون می نویسیم ولی نظر بی نظر! چرا مثلا؟!







تاریخ : پنجشنبه 1 اسفند 1392 | 02:12 ب.ظ | نویسنده : حنانه | نظرات

کفتر باز....!

بسم الله...
سلام دوستان این دفعه می خوایم درموردکفتر باز صحبت کنیم! می دونم الان به ذهن خیلی هاتون یه تصویری مثل این وارد می شه!


 
ولی این تصویر و سایر تصویر هایی که مشابه این هستند کاملا تصاویر غیر واقعی هستن یعنی مغزتون اشتباهی فتوشاپ کرده (خخخخخ)پس چنین تصویر هایی رو خواهشا حذف کنین و این شعر رو به جاش قرار بدین:
کبوتر با کبوتر باز با باز        کند هم جنس با هم جنس پرواز

والبته می تونید این دو تصویر روهم جایگزینش کنین!



حالا این بحث ها چه معنی داره مثلا؟
چه ربطی به چی داره؟
اصلا کلا چیه؟
خب صبر رو واسه همین وقتا آفریدن دیگه ! صبر کنین الان می گم...
آقایی که شما باشی و خانومی که شما باشی....جونم براتون بگه که...



می خوایم درمورد روابط بین دخترها وپسرها بحث کنیم که اون شعر بالایی کاملا این عمل رو رد می کنه! چرا؟برای اینکه  زیرا!!!


خب راست می گم دیگه! چرا نداره که ! دوستی هایی که نه شرع قبولش داره نه عرف نه قانون نه عقل و نه دل پس به چه کار می یاد؟

هیچی فقط به درد چند قرون شارژ و چند بار هم سرکار گذاشتن و چند دفعه هم دل دادن و قلوه گرفتن می خوره !

راستی به نظر شما این کاررو دلتون قبول می کنه؟

من نماینده ی دل هاتون نیستم ولی خودتون یه بار ته دلتون رو آب و جارو کنین ببینین راضیه که همه ی آب محبت رو بریزین به پای شریک زندگی یکی دیگه؟

ببینین راضیه که به خاطر چند قرون شارژ ناقابل فدا بشه ؟

ببینین خوشش میاد که از کلماتی که توی صندوقچه ی محبتش هست استفاده کنین برای چند لحظه سرکار گذاشتن یکی دیگه؟!!!!

نه واقعا کدوم دل راضی میشه به این کارا؟خدایی مال کی راضی میشه؟

حالا برمی گردیم سر بحث اصلیمون یعنی کفتر باز ! کفتر باز در لغت به معنای دختر پسر هستش ! بعله واسه همینه که شاعر می گه کبوتر با کبوتر (دخترها با دخترها) باز با باز(پسرها با پسرها) دوست بشن!!

حالا چرا دختر ها نقش کبوتر رو ایفا می کنن؟

چون کسی که باعث می شه روابط نامشروع بین کبوتر و باز بوجود بیاد همین کبوتر ها هستند که هی جلو چشم باز ها خودنمایی می کنن تا اینکه باز میاد و اون بلایی که نباید به سر کبوتره بیاره رو میاره و بقیه اش روهم که خودتون می دونین!

پس بهتره چنین روابط مزخرف  کاملا کاملا کاملا بی خی بشه !

 دیگه باز ها رو هم  به دلیل حفظ حقوق بشر توضیح نمی دیم خودتون مطالعه بفرمایید!



تاریخ : دوشنبه 28 بهمن 1392 | 03:03 ب.ظ | نویسنده : حنانه | نظرات

روش های خودکشی!!!!!

بسم الله...
سلام دوستان می خوام براتون درمورد چندتا روش صحبت کنم که تقریبا می شه گفت خودکشی محسوب می شه و مرگ آدم رو نزدیک می گردانه...حالا هرکی عجله داره که بمیره مطالعه کنه... پس نام می بریم:
  1. صدقه ندادن:صدقه دادن باعث افزایش طول عمر میشه پس اگه می خواین زودتر بمیرین صدقه ندین!
  2. اخلاق خوب نداشتن: اخلاق خوب هم سبب افزایش طول عمر می شه پس اونم بی خیال بشید!
  3. نیکی نکردن به پدرو مادر:  اینم که دیگه همتون می دونید...!
  4. صله ارحام نکردن:البته نکته این جاست که شما نباید قطع رحم بکنید فقط باید صله ارحام نکنید ولی اگه دیگه خییییلی عجله داشته باشید واسه مردن قطع رحم سریعتره!
  5. با حیا نبودن: دیگه اگه این روبهش عمل کنین دوروزه مرگتون حتمیه چون که صدتا گناه دیگه هم پشت سرش میان که هرکدومشون هم چند روز از عمرتون رو کوتاه می کنه!
  6. متواضع  نشید:آدم های مغرور و متکبر زودتر از آدم های متواضع و فروتن می میرند!
  7. گریه نکنید...خنده نکنید:هم گریه توی ناراحتی سبب افزایش عمر می شه هم خنده توی روز خوشحالی پس اگه می خواین زودتر بمیرین باید گریه و خنده رو واسه خودتون حرام کنین!
  8. ورزش ممنوع!: همه می گن ورزش موجب افزایش طول عمر میشه پس ورزش نکنید!
  9. معتاد بشین:اعتیاد هزار جور دردو مرض پشت سرخودش میاره که مرگتون رو به تعجیل می اندازه!
  10. امیدوار نشید:البته شمایی که می خوای خودکشی کنی ناامید هستی که می خوای خودت رو بکشی پس بهتره بگم نا امیدتر تر تر بشین!
این ها روش های خودکشیه که کاملا تضمین شده اس یعنی اگه به این فرمول ها عمل کنین هم از دست این دنیا خلاص شدید هم اینکه از دست بهشت خلاص شدین(؟؟؟) ولی  اگه این کارا رو انجام دادین دیگه انتظار نداشته باشید حوری های بهشتی واستون صف بکشن!حالا مزیت این مدل خودکشی با اون مدل خودکشی اینه که این یکی تضمین شده اس یعنی ممکنه توی اون مدل خودکشی شما نمیرین فقط به زندگی نباتی دچار بشید یا مثلا دست و پاتون بشکنه ولی توی این مدل خودکشی مطمئنا می میرید صددر صد مرگ زود رستون حتمیه!
یک جمله خدمت اونایی که زندگیشون رو دوست دارن:

شماهم اگه زندگیتون رو دوست دارین دقیقا برعکس این کارا رو انجام بدین!


تاریخ : شنبه 26 بهمن 1392 | 05:47 ب.ظ | نویسنده : حنانه | نظرات

سلام ایرانی...

سلام ایرانی...
سلام با غیرت...
سلام بامرام...
سلام به هرکی که مرد و مردونه اومد و ایستاد که بگه لبیک یا خامنه ای...
سلام به هرکی که عاشق اومد و عشق رو دید و عاشق تر شد...
سلام به همه ی اونایی که دیروز قدم به قدمشون  رو  فرشته ها بوسه می زدن...
سلام به همه ی همه ی شما... سلام به شما گزینه های روی میز ما...

سلام به همه ی اونایی که وقتی اسمشون میاد لب های امام زمان به لبخندی باز می شن و آروم می گن... خدا حفظش کنه....
سلام به تو ... می خوام بگم دمت گرم... بازم گل کاشتی...














طبقه بندی: پیام کوتاه، امام زمان، تصویرستان، متحرک افکار،

تاریخ : چهارشنبه 23 بهمن 1392 | 09:12 ب.ظ | نویسنده : حنانه | هر کی اومده دستا بالا!

حنا دختری چادری


این چادر را...واین حجابم را...دوست دارم!

خودم دوست دارم... نه به اجبار پدر و نه به قانون مدرسه! من خود این چادر را... و این سیاهی تمام قد را دوست دارم... و حاضر نیستم باتمام آرزوهای رنگانگ دنیا...وبا تمام راحتی ها... یا راحت تر بگویم:

...حاضر نیستم با تمام دنیایم عوضش کنم... حجابم مال من است...حق من است...چه در گرماهای آتش گونه...و چه در سرماهای

سوزناک...
.
 درست است...گرم است...اما مال من است!به خنکای تابستان هم نمی فروشمش! دست و پا گیر؟خب باید دست و پا را بگیرد از دست درازی ها و قدم های اشتباه!

!دوستش دارم و نمی فروشمش

آسودگی ام تا حال از باران نگاه عالمیان را خودم انتخاب کردم و دوستش دارم! من...حنایی چادری ام که حقش...احساسش...دنیایش..و آرامشش را با نگاه های سنگین عوض نمیکنم!

...این است دنیای حنایی من:)...دنیایی چادری

...ذوق خارج از خانه بودنم به چادری بودنم است...به این که از حق خودم دفاع کنم

هر چه باشم و هر کجا باشم من حنایی چادری هستم...دوستش دارم 



طبقه بندی: متحرک افکار،

تاریخ : سه شنبه 30 مهر 1392 | 04:39 ب.ظ | نویسنده : حنانه | نظرات

آزمونـ اخلاصـ




روزه آزمون اخلاص


قال امیرالمومنین علیه السلام:

فرض الله ... الصیام ابتلاء لاخلاص الخلق

امام على علیه السلام فرمود:

خداوند روزه را واجب كرد تا به وسیله آن اخلاص خلق را بیازماید.

نهج البلاغه، حكمت 252






طبقه بندی: پیام کوتاه، ایام به کام، متحرک افکار، تصویرستان،

تاریخ : دوشنبه 31 تیر 1392 | 12:33 ب.ظ | نویسنده : حنانه | نظرات

فرد روزه دار....

تاریخ : یکشنبه 30 تیر 1392 | 12:29 ب.ظ | نویسنده : حنانه | نظرات

تعداد کل صفحات : 8 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

  • paper | تبلیغات متنی | مهم نیوز