تبلیغات
 تورامن چشم درراهمــ ــــ ـــ ــ ـ - مطالب حنانه
لینک های وب

غروب جمعه

سکوت جمعه کامم زهر کرده
نگارم رفته ترک شهر کرده

گمانم نامه ی اعمال مارا
دوباره خوانده از ما قهر کرده






طبقه بندی: پیام کوتاه، امام زمان، ایام به کام، متحرک افکار،
برچسب ها: یا مهدی، جمعه، غروب، امام زمان،

تاریخ : پنجشنبه 19 اردیبهشت 1392 | 09:20 ب.ظ | نویسنده : حنانه | نظرات

رازماندن..

کوه پرسید زرود راز ماندن در چیست؟

گفت:دررفتن من...

کوه پرسید ومن؟

گفت:در ماندن تو...

بلبلی گفت ومن؟

رود خندید وگفت:در غزلخولنی تو ...

آه از آن آبادی ...

که درآن کوه رود...

رود مرداب شود...

ودرآن بلبل سرگشته سرش را به گریبان ببرد...

ونخواند دیگر...

من و تو بلبل و کوه و رودیم...

راز ماندن جز در...

خواندن من  ماندن تو رفتن یاران سفرکرده ی مانیست...

                                                                  بدان!




طبقه بندی: شب شعر، متحرک افکار،
برچسب ها: کوه، رود، رودخانه، بلبل، راز، جاودانگی، سر، رمز،

تاریخ : پنجشنبه 19 اردیبهشت 1392 | 10:59 ق.ظ | نویسنده : حنانه | نظرات

تومی توانی...

تو می توانی روسری نصفه نیمه ات را هی برداری و دوباره بذاری...
می توانی گاهی بادبزنش کنی...
می توانی مانتوی سفیدکوتاه نازک چسبان بپوشی تاگرمت نشود...
فرض کن اینها بلدنیستند مثل توباشند...
فرض کن اینها عادت کرده اند به این پارچه ی سیاه در این گرما...
فرض کن گرمشان نمی شود...
فرض کن تو روشنفکری و اینها امل...
آخر توچه می دانی چادر ترنم یاس در فضای غبار آلود دنیاست...
آخر توچه می دانی حجاب خنکا و زیبایی به وجود هر دختر می بخشد...
تو می توانی خوش باشی به عرق نکردن در دنیا...
   """خنکای بهشت گوارایتان باد دختران چادری"""



عکس:چادری




طبقه بندی: متحرک افکار،
برچسب ها: چادر، حجاب، امل، مانتو، چسبان، لباس تنگ،

تاریخ : سه شنبه 17 اردیبهشت 1392 | 02:57 ب.ظ | نویسنده : حنانه | نظرات

من اون رو برا زندگیم می خوام...!!

من از دختر هایی که خیلی راحت با نامحرم ارتباط برقرار می کننن بدم میاد...

من دوس دارم زن زندگیم فقط مال خودم باشه...

دوس دارم بگو بخند هاشو فقط بامرد زندگیش بکنه...

زیبایی هاش فقط مال مرد زندگیش باشه...

حالا شما به من بگید ...

با دختری که همین الان وقبل از ازدواج هیچی برای مرد آیندش جانذاشته...

من چطوری می تونم باهاش زندگی کنم...

من همون دختر سربه زیر سنگینی رو می خوام...

که لبخندشو هیچ مردی ندیده...

همون دختری که حجب و حیاش باعث شده...

هیچ مردی به خودش اجازه نده که باهاش شوخی بکنه...

واونقدر باوقاره که...

اصلا به خودم اجازه ندادم مستقیم از او خواستگاری کنم!

 

 

امام صادق (ع)می فرمایند:

خداوند با غیرت است ومردان غیوررا دوست دارد واز همین رو زشتی هارا چه آشکاروچه پنهان حرام کرده است.







طبقه بندی: متحرک افکار،
برچسب ها: خواستگاری، ازدواج، مرد، زن، دختر، زندگی،

تاریخ : دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 | 09:42 ب.ظ | نویسنده : حنانه | نظرات

ب--- بدون سلام,بچه ساکت کن,بازندانی اشتباه گرفتن

بدون سلام:گلئله ی دقیق اسلحه ی قناصه که بی موقع وبدون سروصدامی آمدوخال هندی روی پیشانی می گذاشت.

بچه ساکت کن:کمپوت میوه؛چیزی که یک کارتنش کافی بود تا گردانی را متفرق کند واز تک وتا بیندازد و به خود مشغول کند.

بازندانی اشتباه گرفتن:غذا به اندازه ی کافی به رزمنده ی داوطلب ندادن ؛کنایه ایست از اینکه وضع غذا در منطقه بی شباهت به وضع غذای زندانیان نبود.



منتظر صفحات دیگر این دیکشنری باشید...




طبقه بندی: دیکشنری جبهه ، خنده دار،
برچسب ها: زندان، غذا، اسلحه، بچه، کودک، کمپوت، سلام، جاخالی،

تاریخ : یکشنبه 15 اردیبهشت 1392 | 08:30 ب.ظ | نویسنده : حنانه | نظرات

غروب جمعه

فقط غروب جمعه نیست که دلگیر است...

 کافی است " دلت " " گیر " باشد...

 imam zaman 021




طبقه بندی: متحرک افکار، امام زمان، ایام به کام،
برچسب ها: جمعه، غروب، دلتنگی، گیر، دلگیر، دل گیر، گیر کردن دل،

تاریخ : چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392 | 12:05 ب.ظ | نویسنده : حنانه | نظرات

من رازجاری


بسم رب الزهرا




من جنگلم انبوه درانبوه سرگردانی ام

آشفته ودرهم تنیده خسته ی حیرانی ام

آبم وجودهست ها ونیست هاحرف نخست

گاهی زلال وپاک ، گاهی مظهرویرانی ام

نه من هواهستم،رهادرچارسوی زیستن

یک لحظه صاف وآفتابی لحظه ای بارانی ام

دریابه دریا سبزآبی وسعتی بی انتها

  ازدورآرام وصبورم ازدرون طوفانی ام

 تابم تبم سوزم گدازم سرخ سرخم گرچه تلخ

درزیرخاکسترنهانم آتش پنهانی ام

شعرم شعورم شاعرم شورم شرابم شاهدم

درشعرهای عاشقانه ضربه ی پایانی ام

من رازجاری درجهانم علت هرعاشقی

من لحظه ای عشقم ، زنم، من ناگهانم آنی ام






میلاد پربرکت حضرت فاطمه ی زهرا (س)و روز زن برعموم مسلمانان جهان مبارک باد...




طبقه بندی: شب شعر،
برچسب ها: شعر، زن، عشق، بانو، خانم، شعردرباره ی زن، روززن، میلادحضرت فاطمه،

تاریخ : سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 | 08:19 ب.ظ | نویسنده : حنانه | نظرات

مسابقه ی جوانمردی...

توی سنگر کوچک کمین حوصله مان سر رفته بود.

همان طور که تنگاتنگ و رو به روی هم نشسته بودیم

زانو یمان به هم چسبیده بود،گفتم:گل یا پوچ؟

لبخند زد سرش را تکان داد. هسته ی آلبالوی توی کمپوت را نشان

دادم گفتم: اول تو

سخت مشغول بازی بودیم، بیشتر من برنده می شدم،تا او که:

خمپاره ی شصت با نامردی تمام کنار سنگر نشست.

دود و خاک که رفت حمید سرش را به گونی سنگر گذاشته بود،

چشمانش بسته بود.

خطی از خون زیر موهایش روی صورتش کشیده شده بود.

گریان دستانش را در دست گرفتم.

انگشتانش باز شد .رمز برنده شدنم را فهمیدم.

کف هر دو دستش هسته ی آلبالویی بود.

من بازنده بودم،او برنده نهایی

 

برگرفته از این سایبریون




طبقه بندی: متحرک افکار،
برچسب ها: جبهه، جوان، مرد، جوانمردی، مرام، مسابقه، بازی، گل، پوچ، گل یاپوچ،

تاریخ : سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 | 03:25 ب.ظ | نویسنده : حنانه | نظرات

یا خیر حبیب ومحبوب...

ثامن تم:یا خَیرَ حَبیب وَ مَحبوب ...

چشمت به نامحرم می افتد ؛ اگر خوشت نیاید که مریضی !!!
اما اگر خوشت آمد فورا چشمت را ببند و سرت را پایین بینداز و بگو :
یا خَیرَ حَبیب وَ مَحبوب ...
یعنی : خدایا من تو را می‌خواهم ، اینها چیه ؟ اینها دوست داشتنی نیستند …

 

برگرفته از ثامن تم




طبقه بندی: متحرک افکار،
برچسب ها: نگاه، چشم، هرزه، حبیب، محبوب، نامحرم، نگاه به نامحرم،

تاریخ : سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 | 03:10 ب.ظ | نویسنده : حنانه | نظرات

الف--- ام الفساد,التماس دلار,اصحاب کهف

ام الفساد:توپ 106؛اسلحه ای که معمولا باعث شلوغ شدن خط وشدت درگیری دوطرف می شد,قبضه ی بزن دررو.

التماس دلار:درخواست قرض وتقاضای وام از دوست وآشنا؛نقیض التماس دعا،نوعی ردگم کردن در ترک دنیا

اصحاب کهف:نیروهایی که درفاصله ی دوعملیات ودراوقات فراغت بی کاربودندووقت خودرا به خواب واستراحت درچادر وسنگرمی گذراندند نوعی سرزنش است کنایه از اینکه کاری انجام نمی دهند.

منتظر صفحات دیگر این دیکشنری باشید...




طبقه بندی: دیکشنری جبهه ، خنده دار،
برچسب ها: فساد، مفسد، ام الفساد، دیکشنری، جنگ، جبهه، التماس دلار، پول، یورو، ریال، اصحاب کهف، مردان آنجلس،

تاریخ : شنبه 7 اردیبهشت 1392 | 07:31 ب.ظ | نویسنده : حنانه | نظرات

آ--- آب گرم کن صلواتی,آجر پلاستیکی,آچارفرانسه

آب گرم کن صلواتی:تانکر آب رسانی در منطقه ی عملیاتی جنوب؛آبی آشامیدنی که وقتی به دست نیروها می رسید تانقطه ی جوش فاصله ای نداشت!!

آجرپلاستیکی:کتلت ازنوع خاص جبهه ای آن؛غذایی سفت و سخت و خفه کننده؛همان خوراکی که وقتی کسی در خوردن آن به زحمت می افتاد به او می گفتند :«سمبه بدهم؟با آفتابه آب بیاورم؟»

آچار فرانسه:قرص آسپرین؛داروی همه دردحریف وهمه جا حاضرودردسترس!

 

منتظر صفحات دیگر این دیکشنری باشید...




طبقه بندی: دیکشنری جبهه ، خنده دار،
برچسب ها: آب گرم کن، پلاستیک، آجر، آچار، فرانسه، جبهه، فرهنگ، لغت، دایره المعارف، فرهنگ لغت، دفاع مقدس، جنگ، سرباز، قرص، آسپرین، قرص آسپرین، کتلت، نقطه ی جوش، آب،

تاریخ : پنجشنبه 5 اردیبهشت 1392 | 08:18 ب.ظ | نویسنده : حنانه | نظرات

یک پرس مطالعه...!!!!!

وقتی به خانه می رسم کفشهایم را به سرعت بازمی کنم وواردخانه می شوم وکیفم رابه دورترین نقطه ی ممکن پرتاب می کنم؛چون مطمئنا تافردا به آن نیازندارم.جوراب هایم رادرمحل مخصوص خودشان می گذارم یعنی زیردماغ آبجی منیژه که آنوقت روزحتما خوابه!سپس به مهم ترین نقطه ی خانه (؟؟؟) رفته ساعاتی رادرآن مکان سپری می کنم.

بعدازآن وقت تماشای تلویزیون است والبته من سعی می کنم همزمان به آزارواذیت منیژه هم بپردازم.بعدنوبت خوردن یک شام ساده است که اصولا بیشترازیک ساعت طول نمی کشد.پایان روزکه دیگرجانی دربدن نمانده فرصت مطالعه است؛البته دراتاق تاریک وفضای خلوت.البته درشبهای امتحان قضیه کمی فرق می کندومن به جای مطالعه ی بیهوده وقت بیشتری راصرف حضوردرهمان نقطه ی محوری خانه می کنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!




طبقه بندی: خنده دار،
برچسب ها: مطالعه، تلاش، کوشش، تلاش به سبک...، زحمت،

تاریخ : یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 | 09:54 ب.ظ | نویسنده : حنانه | نظرات

چقدرپولدارم...!!!!

هوا بدجورى توفانى بود و آن پسر و دختر كوچولو حسابى مچاله شده بودند. هر دو لباس هاى كهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى لرزیدند. پسرك پرسید:«ببخشین خانم! شما كاغذ باطله دارین»
كاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمى زد و نمى توانستم به آنها كمك كنم. مى خواستم یك جورى از سر خودم بازشان كنم كه چشمم به پاهاى كوچك آنها افتاد كه توى دمپایى هاى كهنه كوچكشان قرمز شده بود. گفتم: «بیایین تو یه فنجون شیركاكائوى گرم براتون درست كنم.»
آنها را داخل آشپزخانه بردم و كنار بخارى نشاندم تا پاهایشان را گرم كنند. بعد یك فنجان شیركاكائو و كمى نان برشته و مربا به آنها دادم و مشغول كار خودم شدم. زیر چشمى دیدم كه دختر كوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خیره به آن نگاه كرد. بعد پرسید: «ببخشین خانم! شما پولدارین »
نگاهى به روكش نخ نماى مبل هایمان انداختم و گفتم: «من اوه… نه!»
دختر كوچولو فنجان را با احتیاط روى نعلبكى آن گذاشت و گفت: «آخه رنگ فنجون و نعلبكى اش به هم مى خوره.»
آنها درحالى كه بسته هاى كاغذى را جلوى صورتشان گرفته بودند تا باران به صورتشان شلاق نزند، رفتند. فنجان هاى سفالى آبى رنگ را برداشتم و براى اولین بار در عمرم به رنگ آنها دقت كردم. بعد سیب زمینى ها را داخل آبگوشت ریختم و هم زدم. سیب زمینى، آبگوشت، سقفى بالاى سرم، همسرم، یك شغل خوب و دائمى، همه اینها به هم مى آمدند. صندلى ها را از جلوى بخارى برداشتم و سرجایشان گذاشتم و اتاق نشیمن كوچك خانه مان را مرتب كردم. لكه هاى كوچك دمپایى را از كنار بخارى، پاك نكردم. مى خواهم همیشه آنها را همان جا نگه دارم كه هیچ وقت یادم نرود چه آدم ثروتمندى هستم.




طبقه بندی: متحرک افکار،
برچسب ها: پول، ثروت، مال، اموال، فقیر، بچه، بی پول،

تاریخ : یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 | 09:20 ب.ظ | نویسنده : حنانه | نظرات

شیمی خوانده ایم...

مغز ما اکسید گشت و سوختیم ...............بس که شیمی تجزیه اموختیم
هی اسید و باز دعوا می کنند ................خاک عالم بر سر ما می کنند
چون که شیمی با فیزیک همراه شد.......... چاله گود انرژی چاه شد
این شرودینگر مرا دیوانه کرد................. تابع موجی مرا بیچاره کرد
درس دیگر درس شیمی معدنی است ..........پر ز اسرار عجیب و دیدنی است
هر اتم باشد مثال یک پیاز....................... می زند هی چرخ با آهنگ جاز
کمپلکس این فلز با آن لیگند ......................فهم آن مشکلتراز فتح سهند
شیمی آلی یکی درس حجیم........................ خواندنش هم مشکلی باشد عظیم
واکنشهایش همی پر رمز و سر................... از دیلز- آلدر گرفته تا فیشر
بس که دیدم طیفهایی پر ز پیک ...................می کند مغزم چو ساعت تیک و تیک
جوهر طبعم بشد اینجا تمام .............................پس خداحافظ بود ختم کلام...




طبقه بندی: خنده دار، علمی،
برچسب ها: شیمی، علم شیمی، بیوشیمی، فوتوشیمی، درس شیمی، دنیای شیمی، شعرطنز، علم، علوم،

تاریخ : یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 | 08:08 ب.ظ | نویسنده : حنانه | نظرات

کسی هست...

یادمان باشد کسی آنجا نشسته

درب کویش را به روی هیچ کس هرگزنبسته

یادمان باشد که دلتنگی برامان چاره نیست

چاره حتی خوردوخواب ومیل وکار پاره نیست

یادمان باشدکه دنیامان فقط یک داربود

دارفانی ای که راه آن همش یک کاربود

ءامنو و واعملوا و  واترکوا

این چنین شیطان شود بی آبرو




طبقه بندی: شب شعر، متحرک افکار، امام زمان،
برچسب ها: خدا، دنیا، دارفانی، عقبی، ایمان،

تاریخ : یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 | 07:59 ب.ظ | نویسنده : حنانه | نظرات

تعداد کل صفحات : 8 :: ... 4 5 6 7 8

  • paper | تبلیغات متنی | مهم نیوز