تبلیغات
 تورامن چشم درراهمــ ــــ ـــ ــ ـ - مطالب خنده دار
لینک های وب

والا...

حالا بعد یه پند اندرز حسابی که تو پست قبلی گذاشته بودم یکم بخندیم!!!

هروقت پسرا فرق رنگهای زرشکی * جیگری * دونه اناری * سرخ ابی * لاک ناخونی رو فهمیدنو به همشون نگفتن قرمز!!! اونوقت بیان پارک دوبل دخترارو مسخره کنن.....والا .....





طبقه بندی: خنده دار،

تاریخ : جمعه 18 بهمن 1392 | 01:14 ب.ظ | نویسنده : ♥سه تا مدیر گل♥ | نظرات

لطفا با دستمال وارد شوید... خخخخخ

اگه مانیتورت تمیزه یا اگه کثیفه، رو اینجا کلیک کن کیفشو ببر

فقط با عرض معذرت بنده هیچ مسئولیتی در قبال اتفاقی که میوفته ندارم پس هرچی بشه پای خــــــــــــــــودتون...




طبقه بندی: خنده دار، ایام به کام، تصویرستان،

تاریخ : پنجشنبه 11 مهر 1392 | 04:44 ب.ظ | نویسنده : ♥سه تا مدیر گل♥ | نظرات

ترول

اینو همینطوری برا تنوع گذاشتم.... 
صرفا جنبه ی خنده داره هااااااااا....
 فردا پانشید بیاید شکایت

                       این در به اون در هه هه.....


♥☻♥☻♥☻♥☻♥☻♥☻♥☻♥☻♥☻♥☻♥☻♥☻♥☻♥☻♥☻♥☻♥☻♥☻♥☻♥☻♥☻♥☻♥☻♥☻

شما نظر ندی هم عزیزی.... 

(طرح شرمنده سازی بازدیدکنندگان تنبل)

♥☻♥☻♥☻♥☻♥☻♥☻♥☻♥☻♥☻♥☻♥☻♥☻♥☻♥☻♥☻♥☻♥☻♥☻♥☻♥☻♥☻♥☻♥☻♥☻



طبقه بندی: خنده دار، تصویرستان،

تاریخ : شنبه 26 مرداد 1392 | 08:06 ب.ظ | نویسنده : فرزانه | لطفا جنبه داشته باشیـــــد...

راه شناسایی بیمارنی که نیاز به بستری شدن در تیمارستان را دارند

به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى ، از روان‌ پزشک پرسیدم شما چطور می فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه ؟

روان‌پزشک گفت :

ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى ، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می گذاریم و از او می خواهیم که وان را خالى کند .

من گفتم :                

آهان ! فهمیدم . آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ‌ تر است .

روان‌پزشک گفت :

نه ! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد شما می خواهید تختتان کنار پنجره باشد ؟

 

نتیجه گیری :

 

اول راه حل همیشه در گزینه های پیشنهادی نیست .

 

دوم در حل مشکل و در هنگام تصمیم گیری ، هدفمان یادمان نرود .

 

در حکایت فوق هدف خالی کردن آب وان است نه استفاده از ابزار پیشنهادی .




طبقه بندی: خنده دار، ایام به کام، متحرک افکار،

تاریخ : یکشنبه 23 تیر 1392 | 05:29 ب.ظ | نویسنده : فرزانه | نظرات

خانواده ی واقعی

یکی می گفت:

امروز رفته بودم پشت بوم که آنتن تلویزیونمون رو تنظیم کنم؛ با موبایلم شماره خونه رو گرفتم، به مامانم میگم: الو، مامان خوبه؟ مامانم هم میگه: مرسی، همه خوبن؟ خانواده خوبن؟ ببخشید بجا نیاوردم!!!

الان هم دارم دنبال خانواده واقعیم می گردم!

 

راستی من که از خنده غش کرده بودم؛ تو هم باید اینطوری باشی! درسته؟!




طبقه بندی: خنده دار،
برچسب ها: پوشت بوم، بام، تلویزیون، آنتن، آنتن تلویزیون، مامان، موبایل، گوشی، تلفن همراه، تلفن، تلفن خونه، شماره، خانواده، خانواده واقعی،

تاریخ : سه شنبه 18 تیر 1392 | 09:56 ق.ظ | نویسنده : فرزانه | لطیفه تو!

سوتی بیار، کباب بخر، بخور!

یکی می گفت:

داشتیم فیلم می دیدیم، روی در یه دستشویی نوشته بود: w.c

یه دفعه داداشم(که هفت ساله شه) گفت: این 770 درجه ی سانتیگراد یعنی چی؟؟؟

یعنی از خنده رودل شدم

بخند دیگه............. حالا شد!




طبقه بندی: خنده دار، ایام به کام،
برچسب ها: دستشویی، داداش، برادر، فیلم، درجه، سانتی گراد، درجه سانتی گراد،

تاریخ : دوشنبه 17 تیر 1392 | 12:09 ب.ظ | نویسنده : فرزانه | سوتی های تو!

کوتاه و دلنشین (3)

ثروتمند زاده ای در کنار قبر پدرش نشسته بود و کنار او هم فقیر زاده ای کنار قبر پدر خویش.

ثروتمند زاده با فقیر زاده مناظره می کرد و می گفت: صندوق گور پدرم سنگی است و نوشته ی روی سنگ، رنگین است. مقبره اش از سنگ مرمر فرش شده و در میان قبر، خشت فیروزه به کار رفته است. ولی قبر پدر تو از مقداری خشت خام ومشتی خاک درست شده؛ این کجا و آن کجا؟!!!

فقیرزاده در پاسخ گفت: تا پدرت از زیر آن سنگ های سنگین بجنبد، پدر من به بهشت رسیده است!

خنده فراموش نشه!




طبقه بندی: ایام به کام، متحرک افکار، خنده دار،
برچسب ها: فقیر، فقیرزاده، ثروتمند، ثروتمند زاده، پدر، مرگ، قبر، قبرستان، فیروزه، مرمر، سنگ مرمر، مناظره، صندوق گور، گور، گورستان، سنگ، سنگ ها، مقبره، سنگین، بهشت، خشت، خشت خام، خاک، مشتی خاک،

تاریخ : دوشنبه 17 تیر 1392 | 11:23 ق.ظ | نویسنده : فرزانه | پند!

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل مارا..............!!!!

شعر اصلی از خواجه حافظ شیرازی
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت
کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را

فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را

ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را

من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را

اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم
جواب تلخ میزیبد لب لعل شکرخا را

نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست تر دارند
جوانان سعادتمند پند پیر دانا را

حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو
که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را

غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ
که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را

سالیان سال بعد صائب سرودند:

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا
را


اگر چیزی کسی بخشد زمال خویشتن بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را


سالیان سال بعد شهریار سرودند:

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا
را


سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که شور افکند دل ما را

و سالیان سال بعد یکی از شاعران کوچه و بازار زیر لب گفت:

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم یه من کشک و دو من قارا


سر و دست و تن و پا را ز خاک گور می دانیم
زمال غیر می دانیم سمرقند و بخارا را


و عزرائیل ز ما گیرد تمام روح و اجزا را
چه خوشتر می تواند باشد ز آن کشک و دو من قارا؟




طبقه بندی: خنده دار، شب شعر،
برچسب ها: ترک شیرازی، حافظ، صائب تبریزی، شهریار، کوچه،

تاریخ : چهارشنبه 12 تیر 1392 | 01:31 ب.ظ | نویسنده : حنانه | بفرما شوماهم...

درخواست از بابای امروزی!!!

پسره به باباش میگه: پنج هزار تومن بده.

باباش میگه: چی؟ چهار هزار تومن! سه هزار تومن واسه چی می خوای؟ بچه های مردم امروزی دوهزار تومن میگیرن، با همون هزار تومن کنار میان. اونوقت تو از من پونصد تومن می خوای؟ بابای من سیصد تومن به من نمی داد که من بخوام دویست تومن بدم به تو! بیا حالا این صد تومن رو بگیر...

پسره نگاهی به پول کرد و دید پنجاه تومنیه!!!




طبقه بندی: خنده دار، ایام به کام،
برچسب ها: بابا، پسر، پول توجیبی، خسیسی،

تاریخ : دوشنبه 10 تیر 1392 | 05:18 ب.ظ | نویسنده : فرزانه | باباهم باباهای قدیم!مگه نه؟!

کرایه تاکسی

چهار نفر سوار تاکسی میشن ولی کرایه نداشتن بدن! قرار گذاشتن به مقصد که رسیدن، پیاده بشن و فرار کنن! بعد از رسیدن به مقصد، چهارتاشون درای ماشینو باز می کنن و با سرعت پا به فرار میذارن و میرن تا میرسن به یه ساختمون تاریک. هیچکی، هیچکی رو نمی دید؛ فقط صدای تند تند زدن نفسشون میامد. یکیشون زد رو شونه ی بغلیش، بهش گفت: فکرشو کن ... الان راننده چه حالی داره! طرف برگشت گفت: بابا راننده منم فقط بگین چی شده؟!




طبقه بندی: خنده دار، ایام به کام،
برچسب ها: کرایه تاکسی، تاکسی، راننده، مسافر،

تاریخ : پنجشنبه 6 تیر 1392 | 03:00 ب.ظ | نویسنده : فرزانه | لطیفه ی تو!

مچگیری

یه نفر تعریف می کرد:

یه نرم افزار خریدم، موقع نصب در قسمت توافق شرایط نامه، مثل همیشه موافقم رو تیک زدم و زدم رو دکمه بعدی؛ پیغام داد: " کاربر گرامی حداقل زمان برای خواندن توافقنامه 5 دقیقه است. لطفا دوباره با دقت شرایط را خوانده و سپس وارد مرحله بعد شوید" !!!قیافه ی منو لطفا تصور کنید..... یعنی تا حالا اینجوری کسی مچمو نگرفته بود!!!




طبقه بندی: خنده دار، ایام به کام،
برچسب ها: مچگیری، خیط شدن، ضایع شدن،

تاریخ : شنبه 1 تیر 1392 | 03:00 ب.ظ | نویسنده : فرزانه | مچگیری تو!

زنجیرهـ غذاییـــ!ـــ!ـــ!ـــ!ـــ!ـــ!ـــ!ـــ!ـ

تاریخ : شنبه 1 تیر 1392 | 05:07 ق.ظ | نویسنده : حنانه | بفرما شوما هم...

سوتی بیار، کباب بخر، بخور!

وقتی یکی سوتیی رو که داده بود، به من تعریف کرد، انقد خندیدم که هر کی منو میدید با نگرانی می پرسید: چی شده؟ اتفاقی افتاده که این جور گریه می کنی؟! خلاصه من که تا یه ساعت فقط خندیدم و اصلا نمی تونستم حرف بزنم. حتی الانم که دارم می نویسمش از خنده دارم به خودم می پیچم. لطفا وقتی سوتی رو می خونید، کل محیط رو بخصوص ضرب المثل رو تو ذهنتون تصور کنید. خوب الان منم سوتی اون دختر خانم رو از زبان خودش، براتون می نویسم:

کلا یه همچین آدمی هستم که سوتی نمیدم، وقتی هم که سوتی میدم......

تو یه جمع تحصیل کرده ها نشسته بودیم که خواستم برای ادامه حرفم از ضرب المثل استفاده کنم، گفتم:

« آدم از یه سوراخ دوبار موش نمی خوره...! چندشی تر هم می شد آیا؟ »

حالا اگه خندیدی، حتما یه سوتی هم تو بذار تو قسمت "سوتی های تو"

FunnyBelly LaughFunnyBelly LaughFunnyBelly LaughFunnyBelly LaughFunnyBelly Laugh




طبقه بندی: خنده دار، ایام به کام،
برچسب ها: ضایع شدن، آب شدن و رفتن تو زمین، خندیدن،

تاریخ : جمعه 31 خرداد 1392 | 05:00 ب.ظ | نویسنده : فرزانه | سوتی های تو

انشاء فوتبال


در یک کلاس درس، معلم به دانش آموزان گفت: انشایی درباره ی فوتبال بنویسید.

همه ی دانش آموزان شروع به نوشتن کردند، به جز یک نفر. معلم از آن دانش آموز پرسید: تو چرا نمی نویسی؟

دانش آموز جواب داد: نوشتم!

معلم دفترش را گرفت و نگاهی انداخت. در دفتر نوشته شده بود:

« به دلیل بارندگی شدید، مسابقه ی فوتبال امروز برگزار نخواهد شد.»

دانش آموزم، دانش آموزای قدیم، مگه نه؟!

RollLaughing 2BounceClapping HandsBravo!Belly Laugh




طبقه بندی: خنده دار، ایام به کام،
برچسب ها: زرنگی، تیزهوشی، سرکاری، ضایع کردن، خلاصه نوشتن، انشاء امروزی، دانش آموز امروزی، موضوع انشاء امروزی،

تاریخ : سه شنبه 28 خرداد 1392 | 05:00 ق.ظ | نویسنده : فرزانه | انشا های تو چطور بود؟

نامه حنانه به مستر اوباما

بسم رب الشهدا والصدیقین
سلام علیکم آقای مستر اوباما
کیف حالکم؟
مطمئن بودم که اکنون ودر حال حاضر شرایط جویتون بسیار نامساعده لذا تصمیم گرفتم بیام کاری کنم که حالتون انشاءالله بدتر بشه!
اومدم بهتون بگم دماغ سوخته خریدار هستیم به قیمت روز!
اومدم بهتون پز بدم که ببین تو انتخابات ما همیشه هفتاد هشتاد درصد مردم میان پای صندوق رای ولی تو انتخابات شما دونفرروهم به زور می کشین تابیان!
اومدم بهتون بگم فکرکردی خیلی قدری؟نخیرم به موجوداتی مثل شما می گویند پهلوان پنبه!
اومدم بهتون بگم فکر کردی می تونی با اینهمه عاشق وطن در بیفتی...زهی خیال باطل!
اومدم بهتون بگم روز 24 خرداد همه ی ملت ایران  یک عمل خارق العاده انجام دادن...اونم اینکه  تونستند با یک انگشت هردوچشم شمارو در بیارن وبا این عمل قانون نسبیت هم زیر سوال رفت!
اومدم بهتون بگم همونطوری که حضرت امام گفت هیچ غلطی نمی تونی بکنی!
اومدم بهتون بگم خیلی بوق تشریف داری که شدی سگ اسرائیل ...بابا عقل کل نتانیاهو داره بهت زور می گه حالیت نیس!
اومدم بهتون بگم خیلی فضول تشریف دارین!
آخه به شما چه ربطی داره توسوریه چی کار می کنن!
آخه به شما چه که مردم مصر با حکومتشون مخالفن!
آخه به شما چه که اسرائیل داره فلسطینی هارو با بمبهای خودشما ذره ذره آب می کنه!
به شما چه که افغانستان امنیت نداره!
به شما چه!
آتیش بیار معرکه...دست از سر مردم دنیا وردار...
همه دلشون می خواد آدرس خونتونا بدونن که بیان بکشنت خصوصا من!

بابا مردم کشورخودت با تو مشکل دارن برو به اونا برس اگه واقعا عرضه داری...

دیگه زیاد حرف نمی زنم چون می دونم سرتون شلوغه وباید برید به وظایف کلفتیتون برسید.
این نامه رو هم به زبان فارسی واستون می نویسم که مشاورتون واستون ترجمه کنه...
آره مشاورتون همونی که خیال می کنه ایرانیه...بهش بگین خواب دیده خیر باشه...

هرچندشماها(اوباما,نتانیاهو,دارو دسته هاشون,سارکوزی و...) همیشه کابوس می بینین...ماجوونای ایرونی هممون کابوس شماها ایم!
سرآخر از همه ی مردم ایران به خاطر حضور گستردشون تشکر می کنم.(این جمله رو گفتم که دل درد بگیرین!)
امیدوارم زودتر حضرت عزرائیل از شما سراغ بگیره!
خداحافظ



قابل توجه دوستان عزیز من این نامه رو تو قسمت نظرات سایت کاخ سفید هم گذاشتم والان دنبال ایمیل اوباما می گردم که حضورا به دستش برسه اگه کسی پیدا کرد بده بهم تابراش بفرستم.

باتشکر


طبقه بندی: خنده دار، متحرک افکار،

تاریخ : یکشنبه 26 خرداد 1392 | 06:48 ق.ظ | نویسنده : حنانه | حرف شما با اوباما

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

  • paper | تبلیغات متنی | مهم نیوز